love My

ای اشک !
چرا در چشمان من خانه کرده ئی؟
چرا چرا زتو میپرسم ای اشک
آیا عاشق هستی ؟
میگوئی نه
آیا به دل رنجی داری ؟
میگوئی نه صبر پناهم است
آیا عیبی داری ؟
میگوئی نه بی عیب خدا هست
پس چرا همیشه مانند قطرهء باران از چشمانم سرازیر میشوی
آه کشیده گفت
ترس از همه چیز دنیا دارم و بس



حالا دلتو شکوندن؟
تا حال یکی که خیلی دوسش داری بهت گفته دوست ندارم؟
تا حالا یکی که براش میمیری بهت گفته تو بدردم نمی خوری؟
تا حالا یکی که به خاطرش حاضری از همه زندگیت بگذری بهت گفته تو دیوونه ای؟
اگه بهت بگه چیکار می کنی؟
من که دیوونه می شم!!
و بهش می گم:
((عشق تو منو دیوونه کرد....))

محبت بهشت را زیبایی میبخشد
محبت جهنم را خاموش میکند
محبت شرابی است که از نو شیدن آن مست میشوید
گل محبت بویی دارد که انسان را مدهوش میکند
محبت طبیبی است که مریض را شفا میدهد
محبت بوستانی است که اگر داخل شوید باز نمی گردید
محبت صوری است که مرده ها را زندده میسازد
محبت نردبانی است که انسان را به منزل میرساند
محبت سپهری است که از انسان دفاع میکند
محبت بلبلی است که برای انسان سرود میخواند
محبت کلیدی است که از قید رهایی میبخشد
محبت خنجری است که سر دشمن را از تن جدا میکند
محبت

دل من
دل من یه روز به دریا زد ورفت...
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت...
زنده ها خیلی براش کهنه بودن...
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...
هوای تازه دلش می خواست ولی...
آخرش تو غبارا زد و رفت...
دنبال کلید خوشبختی می گشت...
خودشم قفلی رو فقلا زد و رفت

